مرا در چشمانت فراهم آر ، من تازه متولد شده ام //// اكتاويو پاز شب بو (ایلشن جلاسی)

شعر امروز دیار بیستون

۱۳۸٢/۱۱/٢٧
 

 

«وقتی تو لبخند زنان نارنج می خوری جهان

دوباره متولد می شود.»

                                                                        

                                                                                    (اکتاويو پاز)

 Featured work: Giant Magnolias on a Blue Velvet Cloth by Martin Johnson Heade 

باز هم سلام از اينکه دير شد از همه پوزش می خواهم.

 

هر چند دير است ولی باخبر شدم شاعر همشهری (آقای اصغر عظيمی مهر) در

جشنواره ی شعر و قصه ی بندر عباس مقام اول را کسب کردند. لازم به ذکر است در

روزنامه ی همشهری ايشان به عنوان نفر سوم اعلام شده است که اين اشتباه از 

اینجا ناشی می شود که سه نفر مشترکا مقام اول را کسب کرده اندبرای اين شاعر

جوان آرزوی موفقيت می کنم و هفته ی آينده يکی از کار های ايشا را برايتان خواهم

نوشت.

 

خبر بعد اينکه به تازگی شاهد وبلاگ زيبايی از شاعر کرمانشاهی آقای

( سيد حاتم نیک يار) هستيم ايشان را فراموش نکيد.

 

اين هفته يکی از کار های خودم را تقديمتان می کنم  

تا بعد چه پيش آيد. 

پرنده يعنی . . .؟

در من ترانه ای متولد شد دلگير چون ترنمی از آهم 

چيزی تپيد باضربانی گنگ در پوست عقيم گلوگاهم

 

چيزی شبيه قلب که جوشان شد از او پرنده ای به وجود آمد

چون غده ای بر آمده از رگ هام چون گوشتی اضافه به همراهم

  

حجمی که بر گلوی من آماسيد همخون اشک های سياهم بود 

انگار چشم هاش به من می گفت:«‌از راز گريه های تو آگاهم»

  

با لحجه ی بهشت سخن می گفت لحنی که از حلاوت امواجش 

هی چشمه می تپيد بر اندام هی رود می شکفت سر راهم

  

هر قدر لحظه ها سپری می شد مرغ بی آشيانه ی من کم کم  

می شد همان پرنده ی روياهام می شد همان پرنده ی دلخواهم

  

مرغ بی آشيانه ی من شب ها بر کتف های بی رمقم می خفت 

آرامشش چه ساده به هم میخورد با سرفه های کوچک گهگاهم

  

حالا چقدر فاصله افتاده ست بين من و پرنده ی غمگينم  

امروز جای بوسه ی معصومش تيغيست تلخ روی گلوگاهم

  

گاهی خيال می کنم از دوری بايد تمام فاصله ها را مرد  

گاهی خيال می کنم اما نه خو می کنم به درد جگر کاهم

  

شايد دوباره خون به رگانم ريخت شايد دوباره عشق به بار آمد 

شايد پرنده ام  . . . نمی شود اما نه . . .! هرگز دگر پرنده نمی خواهم! 

  

 

هميشه قلک فرزند هايتان پر باد

ونان دشمنتان هر که هست آجر باد

 

ایلشن جلاسی

[ خانه | خانه ی من | نامه های من ]