مرا در چشمانت فراهم آر ، من تازه متولد شده ام //// اكتاويو پاز شب بو (ایلشن جلاسی)

شعر امروز دیار بیستون

۱۳۸٢/٩/٢۳
 

 

سلام

به وبلاگ ما خوش آمديد!

دوستان شاعر هدف اين وبلاگ معرفی شاعران کرمانشاه می باشد که حرف های بسياری برای گفتن دارند.

ايلشن جلاسی

 

آفتاب شددرخت بار داد نور ريشه زد در آشيانمان

آفتاب شد پرنده ای شکفت بين دست های ناتوانمان

 

لشکر فرشته های سبز پوش می رسيد از کرانه های دور

اسب های بالدار رد شدند مست از ميان آسمانمان

 

آبشار ها دوباره ريختند آسياب خسته باز چرخ خورد

کوه ها پناهگاه مان شدند چند تکه ابر سايه بانمان

 

پس به هيآت زنی در آمدی دست هاش شاخ های بيدمشک

برگ های ساده و معطرت ريختند روی زانوانمان

 

ريشه های تشنه ات فرو شدند در رگان لاغر و نحيف من

روی پوستت بهشت سبز شد رشد کرد ساقه های جانمان

**

ناگهان ولی نبرد در گرفت از مغاک خنجری طلوع کرد

يال آفتاب را دريد و بعد خشمگين گذشت از ميانمان

 

تو شکست شاخه های زخمی ات ريشه هات سوختند در تن ام

دست هايمان ز هم جدا شدند پر کشيد عشق بی کرانمان

 

رودخانه ای خشن دهان گشود ما در آب های مرگ گم شديم

ناگزير موج موج غرق شد کشتی بلند بادبانمان

***

آفتاب شد ولی درخت مرد درد ريشه زد در آشيانمان

آفتاب شد ولی پرنده سوخت؛ و  . . . غروب کرد داستانمان

 

ايلشن جلاسی

 

 

ایلشن جلاسی

[ خانه | خانه ی من | نامه های من ]