مرا در چشمانت فراهم آر ، من تازه متولد شده ام //// اكتاويو پاز شب بو (ایلشن جلاسی)

شعر امروز دیار بیستون

۱۳۸٩/٧/۱
 

Scenic

در این احساس خوشبختی آئورلیانو با دیگران

شریک نبود چهره ی رمدیوس خوشگله که

با توجه به سن کمی که داشت می توانست

دختر آئورلیانو محسوب شود قلب و روح

پسر جوان را تسخیر کرده بود در سینه اش

دردی ایجاد شد که حتی هنگامی که راه می

رفت همچون ریگی که در کفش باشد وجودش

را خراش میداد . عشق!!!

                    گابریل مارکز

به شعر بیشتر بیاندیشیم تا به جنگولک بازی توصیه ی برادرانه! برخی شعر هم نگویند شاعرند هر کلامی که از دهانشان بیرون بیاید شعر است برخی هم با هزار دبدبه  هر آنچه موزون و مقفا و مصور و مخیل و گاه مردف بنویسند هرگز شاعر نیستند و هر آنچه از دهانشان بیرون بیاید هر چیزی ست به جز!!!

ادبیات در ایران بد جوری در کماست امید  که تمام نکند چرا که مرگش را و بوی خلالش را دارم حس میکنم! یا علی!

Book  c1968

ایلشن جلاسی

[ خانه | خانه ی من | نامه های من ]