مرا در چشمانت فراهم آر ، من تازه متولد شده ام //// اكتاويو پاز شب بو (ایلشن جلاسی)

شعر امروز دیار بیستون

۱۳۸۳/۸/٤
 

هو 

شاعری صناعتی ست كه شاعر بدان صناعت اتساق

مقدمات موهمه كند و التئام قياسات منتجه !

 

                                                         نظامي عروضي سمرقندي ( چهار مقاله )

 

 

سلام به همه ی شما ياران همدل ! امير محمدی از شاعران خوب هم

استانی هستند كه نفر اول

جشنواره ی دانشجويی نيز بوده اند امروز يك كار از ايشان را زمزمه

می کنيم و کاری از پيمان سليمانی كه با وبلاگ « مه آلود » او را می 

شناسيد . زياده عرضی نيست !

 

مادر! 

اي از تبار آينه ها مادر! چشمان تو صراحت خورشيدند

فواره های روشني و اعجاز، پيغمبران آيه ی توحيدند

در عمقشان هميشه غزل جاري ست،اندوه زخم هاي پدر حتی

هر شب مرا ز خويش جدا كردند،تا مرز آفتاب كشانيدند

خانه هميشه بوی تو را دارد، ديگر حياط هم به تو خو كرده

درها ، اتاق ، پنجره ، گلدان ها، تا چشم باز كرده تو را ديدند

گل هاي پشت پنجره ها عمريست،در گير و دار برف و زمستانند

امشب به سحر گرم نفس هايت، در ذهن سرد باغچه روييدند

تنها فرشته ای كه تنت شعر است، گيسوی گرم و چشم زلالت باز

بر دفتر سياه غزل هايم ، باران شعر و خاطره باريدند

آغوش تو پناه پريشانيست،لبريزی از نوازش بي پايان

دستان مهربان و پر از زخمت، همواره آشيانه ی اميدند

آن شب كنار كلبه ی تنهاييم ، يك تكه از نگاه شما افتاد

فردا هزار دسته ی نيلوفر، بر شانه هاي پنجره پيچيدند

اين واژه ها دوباره غزل گشتند، خود را درون آينه ها شستند

ابيات ناگهان غزل ها از آتشفشان چشم تو جوشيدند

مادر! صدات بانی دريا هاست، ايمان موج ها به تو پابند است

بي تو زمين دچار عقوبت شد، گلهاي سرخ باغچه خشكيدند

گفتی كه بی تو آه زبانم لال، يك لحظه هم بدون تو يعنی مرگ

حتی تمام آينه ها آن دم ، قربانيان وحشت و ترديدند

خورشيد من بتاب و نمايان شو صبحی سپيد ريخته در چشمت

انگار بر مسير قدم هايت، عطر زلال آينه پاشيدند!

 

امير محمدی         

 

 

تنها صدای سبز تو مانده برای ايل

اي از تبار آينه روشن گر و اصيل

اي تو برای گفتن من بهترين پناه

اي تو برای بودن من بهترين دليل

من دل گرفته ، خسته و خشكيده و خراب

اما تو رود راهي دريا شبيه نيل

اين روزها بدون تو دلگيرم از غروب

هی مي رسم به دلهره هايي از اين قبيل...

اين روز ها بدون تو بر اين زمين سرد

سوز و تگرگ و صاعقه هي می شود گسيل

ديگر نمی رسم به تو بانوی قصه ها

ديگر نمی رسم به تو حالا به هر دليل!

من زنده ام به ياد تو رويای سبز كوچ!

من زنده ام به ياد تو تنها صدای ايل!!!

 

پيمان سليمانی       

 

هميشه قلك فرزندهايتان پر باد

ونان دشمنتان هر كه هست آجر باد!

       

                                        يا علی!

 

ایلشن جلاسی

[ خانه | خانه ی من | نامه های من ]