مرا در چشمانت فراهم آر ، من تازه متولد شده ام //// اكتاويو پاز شب بو (ایلشن جلاسی)

شعر امروز دیار بیستون

۱۳۸۳/٢/۱٩
 

سکوت سرشار از ناگفته

هاست

 

    مارگوت بيگل

 

چشمان تو که از هيجان گريه می کنند 

در من هزار چشم نهان گريه می کنند

هنوز هم باورم نمی شود واقعا نمی دانم چه بگويم فقط تسليت همين! 

 

 سلام به همه ی ياران قول داده بودم اين هفته از بانوان کرمانشاهی برايتان

مطالبی بنويسم . بانوانی که به حق شايسته اند ولی متاسفانه آن طور که

بايد به حق خويش در شعر امروز ايران نرسيده اند . اين هفته دو ترجمه از 

خانم « مريم صفر زاده » که ترجمه های ايشان را در وب وزين شعر و

ترجمه ی «بچه ها بيرون قرن چندم است» خوانده ايد . همچنين دو غزال از

خانمها « سميه قبادی » و « طاهره رستمی ». خود ، اين شعر ها را به

قضاوت بنشينيد.

 

 After the Recital

 

1-

سرد

مثل برگهای خيس و پريده رنگ سوسنهای دهکده

در سپيده دمان

کنار من آرميده است !

 

 

2-

( در ايستگاه متروک )

 

در ازدحام،

منظره ی اين چهره ها

مثل گلبرگها

روی شاخه ی سياه خيس

 

ازرا پوند

ترجمه : مريم صفر زاده

 

 

 (حبل الوريد)

 

الو سلام . آسمان؟ بهشت؟ منزل خدا؟

و آن طرف فرشته ای جواب ميدهد:« شما؟»

- من از زمين شماره را گرفته ام خدا کجاست؟

و باز هم جواب ميدهد چه مهربان صدا

که دير آمدی ولی خدا سفارش تو را

به عشق و آفتاب داده است و بعد هم به ما

- به او بگو که پلک کوچه هفته هاست می پرد

ولی کسی قدم نمی زند سکوت کوچه را

دلم برای پر زدن دوباره لک زده. زمين

چه نانجيب بال را گرفته از پرنده ها

و قطع شد الو، الو. کسی نبود هيچ کس

دوباره می شود گرفت نه؟! خیال بود يا...

ولی کسی کنار من نجيب و آسمان به دست

کسی که قد او بلند از زمين گرفته تا...

نشسته بود پيش من فقط دو آه فاصله

کسی که مثل هیچ کس نبود جز خود خدا!

 سميه قبادی

 

Danseuse 

 

 

وقتی قفس با آسمان فرقی ندارد

امروز و فردا، بی گمان فرقی ندارد

وقتی غروری نيست تا آتش بگيرد

خاموش يا آتشفشان، فرقی ندارد

اين جا و آنجا هر کجا باشی همين است

هر جا که باشی، آسمان فرقی ندارد

وقتی که اين کشتی ندارد نا خدايی

بی بادبان، با بادبان فرقی ندارد

در ذهن مردم ياسمن بی شاخه زيباست

هيزم شکن يا باغبان فرقی ندارد

وقتی برای مرده بودن زنده هستيم

گهواره با تابوتمان فرقی ندارد!

 

طاهره رستمی

 

 يا علی!

ایلشن جلاسی

[ خانه | خانه ی من | نامه های من ]