مرا در چشمانت فراهم آر ، من تازه متولد شده ام //// اكتاويو پاز شب بو (ایلشن جلاسی)

شعر امروز دیار بیستون

۱۳۸۳/۳/٦
 

 

 

سلام به همه ی شما دوستان

 

و خبر اينکه خانم (مريم رحمانی ) شاعر جوان کرمانشاهی

 

در جشنواره ی دانشجويی ارديبهشتگان

 

مقام نخست را کسب کرده اند

 

به ايشان تبريک می گوييم

 

اين هفته يکی از کارهای خودم را برايتان می نويسم

 

 

مارال...

 

 

 

مارال! باز بوي همان كوچه، بوي گليم هاي گلين آباد

 

آن كلبه ي حوالي كوهستان ، آن روزهاي گمشده ي خرداد

 

تومثل يك فرشته ي رويايي ، از باغ هاي خاطره مي آيي

 

عطر مليح روسريت در دشت ،رقص قشنگ پيرهنت در باد

 

مارال! آبشار صميميت باور نمي كنم كه تو برگشتي

 

يك عمر بود منتظرت بودم، يك عمر سخت منتظر ميعاد

 

تو رفتي و عجيب دلم پوسيد ، من ماندم و سكوت ،سكوتي تلخ

 

يك كلبه ي قديمي و قلبي كه گاهي به ياد زمزمه مي افتاد

 

ديريست اينچنين ام و حالا تو ،مثل پري كنار مني پس باز

 

از رفتن و جدايي و دوري ها ، حرفي نزن كه گوش نخواهم داد

 

زيباترين شكوه سهند اينجا ،من را به حال خويش رها نگذار

 

خود را شبي بدون تو خواهم كشت ، طوري شبيه خودكشي فرهاد

 

يك شب كه باد سرد و نفس گير است،مردي كه سالهاست زمستاني ست

 

شايد زدود عشق ترا از قلب ،شايد كه برد نام ترا از ياد

 

                                                           

 

ایلشن جلاسی

[ خانه | خانه ی من | نامه های من ]