مرا در چشمانت فراهم آر ، من تازه متولد شده ام //// اكتاويو پاز شب بو (ایلشن جلاسی)

شعر امروز دیار بیستون

۱۳۸۳/٤/٢٠
 

خو کن به ديدار سايه از پس من که دستان

تو از نفرت بر آيند!

                                                                           نرودا

 

بزرگداشت منزوی با شکوه و در خور برگذار

شد

 مدتی نتواستم به همه ی دوستان سر

بزنم

مرا معذور داريد

 

خبر اين هفته اين كه ((اصغر عظيمی

مهر )) شاعر

 

خوب همشهری ، اخيرا وبلاگی را راه

 

اندازی کرده اند به نام:

 

                      ((کاهن))

به همه ی دوستان پيشنهاد می دهم او را

تنها

نگذارند

اين هفته يكی از كارهاي ايشان را كه لطف

كرده به بنده

 

تقديم كرده اند برايتان می نويسم

 

برای ايلشن!

 

بر شانه اش يك آسمان غم داشت آن مرد،هر شب به ياد عشق خود تنبور ميزد

غير از سياهی هيچ چيزی را نميديد،بر چهره اما صورتك از نور می زد

 

يك بار در طول حياتش عشق ورزيد،شايد برای هفت پشتش عشق كافيست

با عشق خود توحيد را تعريف مي كرد،حرف دلش را هم فقط يك جور می زد

 

در شهر با اشعار خود كولاك می كرد ديد وسيعي داشت آن شاعر ولی حيف

قربانی يك عشق نافرجام می شد،با دست خود بر ساقه اش ساطور می زد

 

در آسمان شعر خود پرواز می كرد حتي ملايك بال شعرش را نچيدند

يك شب كه در شعرش به دنبال خودش بود،آن شب كه اسرافيل هم شيپور می زد

 

در خواب ميديد از ميان آسمانها،اهريمنی او را ز اجدادش جدا كرد

يك زن كه روح مرده اش را باز هم کشت حتی به جسم زنده اش کافور می زد

چشم و چراغ پر فروغ ايل خود بود آن زن که او را کشت هر شب گريه می کرد 

شاعر ميان قبر خود محشور مي شد،خود را به ديوار سياه گور می زد

 

بين يقين و شك هميشه پرسه ميزد،يك شب ميان كوچه ی ترديد گم شد

آن شب شهابی آسمان را در نورديد، نور بنفشی شهر را حاشور می زد

 

می خواستم او را به حال خود گذارم،ديگر سراغ از شعرهای او نگيرم

اما دلم گاهی برايش تنگ ميشد، ما دلم گاهی برايش شور می زد

 

ما مثل دو پرتو ز يك خورشيد بوديم، او نيز هر شب مثل من ديوانه می شد

مردی كه از آشفتگی هايم خبر داشت، مردی كه هر شب با خودش تنبور ميزد...!

 

 

لازم به ذكر است كه نكته های ذكر شده در اين شعر

مربوط به گذشته هاست و چند جا هم اشاره به يكی از

شعر هاي بنده دارد كه هفته ی آينده برايتان خواهم

نوشت((يك شب زنی از آسمانها ، من را ز اجدادم جدا

كرد...))

 

 Le Ravissement de Psyche 1895 Fine Art Print

 

يا علي!

 

  

ایلشن جلاسی

[ خانه | خانه ی من | نامه های من ]