حرف تازه ای ندارم جز اینکه دیروز  

 

که داشتم به خانه بر 

 

میگشتم یه گوسفندٌ دیدم که سرشٌ

 

بریده بودن بعد یه 

 

تلمبه از ماتحت تو بدنش کرده بودن 

 

و داشتن بادش می کردن...

 

آه ما این هستیم!!!!!!

 

 

 

 

ببخشید اما اینها می شن این!!!!!!

 

 

 

همین! 

 

 

/ 104 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صالح دُروند

سلام! چطوری دوست قدیمی؟ چقدر روی این وبلاگ خاک نشسته.. یاد آن روزهای خودم افتادم بی اختیار...

حامد

با بابا حکیم موافقم...

رضا

سلام،خداوند گستاخي رابرهنرمند ميبخشدتازبوني همگاني نشود،خيلي مخلصيم ايلشن جان.

سپیده

شما می دونین ، کی به کی بود ؟!؟!؟!

سيدجبار

درود آقا ايلشن دوست داريم اون روز منتظر بودم

اصغر معصومی

....... یک شتر ...یک قطار ...یک گاری... شاعـــری در اتاق انـــــباری شاعری خوش قیافه و محجوب بی ریا ! مثل زیـــر شـــلـــــواری ....... می نویسم به نیّت سکه مثل عبدالحسین انصاری ....... و در ادامه : (این آواز نیش من است که بر پشت تو می زنم ، هر چند می دانم که بر آن کارگر نمی آید ... الترجمه : آه اصغر ! تو شعر می نامی جان من این خرابکاری ؟ رسته از بند سكّه اي امّا در هوا مي زني هزاري را ‹خسته ام از تمام كنگره ها› بس كن اين جمله ي شعاري را!) و الخ... ...... سلام دوست /// روز موقت 2 به روز است و منتظر... http://masuomi.blogfa.com/ برقرار باشید

امین حدادی

اقای جلاسی شاید منو به اسم نشناسید ولی در انجمن زیاد مزاحمتون شده ام.خیلی استفاده بردم زیبا بود

ملکه زیبایی

سلام ممنون که سر زده بودی ... وبلاگ پرباری داری .... اگه خواستی تبادل لینک کنیم... موفق باشی

امین حدادی

ای کاش وبلاگ به روز بود فقط!