Imagine

. . . مرا تو بی سببی

نيستی

 

باز هم سلام

 

مصيبت بم دل همه يشاعران را به درد آورد. بشنويد درد دل بيژن ارژن را

 

اين شاخه ي خرماست كه شيون كرده
آتش بر هرخرابه روشن كرده
خرماي مضافتي بم يك عمر است
اين زلزله را سياه بر تن كرده

 

آن مرد پي جوان خود مي گردد
اين در پي داستان خود مي گردد
در پاي خرابه هاي بم دختركي
دنبال برادران خود مي گردد

                            بيژن ارژن

 

 

انجير زار وحشي و رؤيايي! اين پست فطرتان هم آغوشت
آواز سكر بار تو را كشتند، تو ماندي و ترانه ي خاموشت

تو ماندي و دو چشم تسلي بخش، جسمي به خاك مانده و نوراني
شمشير هايي آخته در قلبت، مشتي حرير سوخته تن پوشت

تو چون خدايگان اساطيري، آرام خفته بودي و ترسايان
كفتار سا به ولوله مي بردند، آب مقدس از تن مدهوشت

اما من انتقام صدايت را، يكروز مي ستانم از اين مردم
فردا دو بال نقره اي و بي وزن، كم كم طلوع مي كند از دوشت

آن روز تو به هيئت خورشيدي، از باتلاق هاويه مي رويي
و چشم هاي خسته ي من پيداست، در لا به لاي گيسوي مغشوشت

باران دوباره بذر مي افشاند، نارنج هاي دامنه مي رويند
دستان زخم خورده ي آزادي، فواره مي زنند از آغوشت

از دور مي درخشي و مي آيي، پروانه هاي پيرهنت در باد
ماهي بلند بسته به گيسويت، آويخته ستاره اي از گوشت

مي بينمت كه خفته اي و باران، بر پوست ظريف تو مي لغزد
سر مي نهم دوباره به آرامي، بر شانه هاي زخمي و مخدوشت

انجير زار وحشي و رؤيايي! بر بسترت بخواب كه فردا صبح
اين زندگي، من و همه ي غم هات، ناگاه مي شوند فراموشت . . .

                                                                ايلشن جلاسي


 

خاك و خدا و عشق . . . و انسان شروع شد
آغاز مي شديم كه پايان شروع شد

در ذهنمان خيال پريدن جوانه زد
گندم بهانه بود، ـ و عصيان شروع شد

با جرم لمس ميوه ي ممنوع باغبان،
تبعيد، ـ و شكنجه و زندان شروع شد

محكوم مي شديم به حبس ابد همه
فصل عذاب و غربت انسان شروع شد

با اين خيال  خام : (رسيدن به اصل مان)
از كوه رد شديم، بيابان شروع شد

اسفند مان گذشت به اميد نو بهار
روز نخست عيد زمستان شروع شد

انسان مچاله مي شد و در ذهن خسته اش
گندم دوباره رست، ((غم نان)) شروع شد

                                       رضا اربعين 

 

تا بعد!

/ 29 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبسم

سلام. از لطف شما متشکرم. اشعار زیبایی بودند. راستی من هم زیاد رباعی می نویسم برای بم هم چندتا درد رباعی نوشته ام؛ کلا به رباعی خیلی علاقه دارم. بقیه وبلاگ را هم سر فرصت می خوانم. دوباره سر می زنم.

محسن خوئینی

سلام آقای جلاسی...غزلت خيلی قشنگ بود ...البته شعرهای دوستای ديگتم به دل مي شينند...سر فرصت لينکتون رو هم اضاف مي کنم ... تا بعد............

سكوت لحظه ها

سلام بر دوستان عزيز کرمانشاهی، شعرهايتان زيبا و صميمی بودند. اميدوارم اين وبلاگ مکانی باشد برای ظهور و شکوفایی استعدادهايی که در اين شلوغ بازار شهر شعر به نوعی مورد کم لطفی قرار گرفته اند. برای شما و تمام دوستان عزیز کرمانشاهی آرزوی موفقیت و سرافرازی دارم. یا حق

hassan haghighi

سلاممثل هميشه خوب به من هم سر بزنيد

علی هوشمند

درود بر ياران کرمانشاهی ! زيبا بود / لذت بذدم پايدار و سر بلند باشيد

ژیلا

سلام دوست عزيز! از اينکه سر زدی سپاس! رباعی های آقای ارژن مثل هميشه زيبا و خواندنی! از شعر شما هم لذت بردم! ما از همکاری با شما و ديگر دوستان کرمانشاهی مقيم نت استقبال می کنيم! شاد باشی!

پوريا سوری

به نام باران ... سلام ايلشن ... اشعار خوبی بود ... آغاز کار وبلاگت هم تبريک ميگم ... اگه حامد شاهين مهر رو ديدی از طرف من سلام برسون و بگو يا سری بياد اراک پيش ما .... خوش باشی ... يا علی

hossein

سلام بر شما*زيبا بودند هم رباعیهای آقای ارژن هم غزل خودت*قربانت

aghsa

salam dooste gerami ,karhaye zibaye aghaye arzhan va shoma ra khandam,zemne inke sarzadan be khanehaye majaziye doostan kermanshahi kare hamishegi man ast va az boodan dar in khaneha lezat mibaram. hamishe sabzo mana

رها

اومدم حالا می خونم نظر میدم فعلا