باز هم سلام !

 

مدت هاست كه فضای اين دنيای مجازی برايم كسل

كننده و ملال آور شده و

به دوستان هم كمتر سر می زنم باشد كه از اين به بعد

كمی جدی تر باشم.

خبر اين هفته اينكه شاعر جوان هم دياريمان آقای‍‍‍‍‍

« فرشاد صفايی » با

وبلاگ « تغزل » به جمع وبلاگ نويسان پيوست . او را

تنها نگذاريد .

اين هقته يك كار از شاعر جوان شهرمان آقای «حامد شاهين

مهر» خواهيد خواند و

يك غزل از استاد برجسته جناب آقای « منوچهر ناصحی » كه از

شاعران خوب

كرمانشاهی و مقيم تهران هستند و چند رباعی از بيژن

ارژن عزيز! زياده

عرضي نيست . تا بعد!

 

 

كنار زن همه ی پرده های دنيا را

و باز كن همه ی قفلهای درها را

كه تا رسوخ كنم در ترانه های تنت

و زندگی كنم آن چشمهای زيبا را

دلم خوش است به اينكه پرنده خواهم شد

دلم خوش است به اينكه ترانه ها ما را

پرنده ای بشود در هوای آبی تو

كه آن پرنده بميرد تمام دنيا را

كه سالهاست تمام پرندگان جهان

به دستهای شما بسته اند دل ها را

و جاده ها كه مرا تا تو می كشند هنوز

و اين جهان كه مرا كفش می شود، پا را

و آب های جهان را شراب می خواهم

شود‍‍‍‍؛ كه نوش كنم جرعه جرعه دريا را

كه من مسافر غمگين ترين فصول شوم

و هی مرور كنم لحظه های فردا را

- غروب و بوی غريب پرنده ای در باد

و باز شاعر غمگين كه مرده اين جا را...

 

حامد شاهين مهر

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بعد از تو ای چشمت بهاری جاودانی

من ماندم و پاييز جانسوزی كه دانی

غربت گلويم را به سختی می فشارد

در هاله ای از لحظه های بی نشانی

بر شاخسار هستی ام برگی نمانده است

بيهوده ديگر شاخه ها را می تكانی

اين لاله ی پوسيده از نا باوری را

تا چند در گلدان خالی می نشانی؟

تب در ميان استخوانم آشيان كرد

چون داركوبی بر درخت زندگانی

يك شب ز راه چشمهای سبز رنگت

از سينه ی خاكم به دريا می رسانی؟

ديوان چشمت را هزاران بار خواندم

اما نديدم شعر سبز مهربانی

مجذوب آن چشمم كه چون امواج درياست

ياد آور ايام شيرين جوانی

من ساقی بزم هزار و يك شب درد

تو شهر زاد قصه گوی ديگرانی

كی ميتوان ناز تو زيبا را كشيدن

با اين دو دست پينه بسته ، استخوانی

تنها نشستن ، گريه كردن ، آه درديست

من دوستت دارم ، نمی خواهی بدانی؟؟؟

 

منوچهر ناصحی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مرگ است كه بيش از تو به من نزديك است

چون پيرهن تو كه به تن نزديك است

امروز به هم رسيدن ما دور است

فردای بدون هم شدن نزديك است

 

 

تا چشمه نجوشيد سرازير نشد

در ذهن تو رودخانه تصوير نشد

با حرف زدن كسی به جايی نرسيد

با گفتن نان هيچ كسی سير نشد

 

بيژن ارژن

 

يا علی!

/ 97 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ع-انصاري

از اينکه قابل دونستی ممنون / به روزم/ سربزن/ در پناه هرکسی که خودت دوست داری

اصغرعظیمی مهر

من و حامد در کافی نت هستيم

هانی رزاز

سلام سناتور جان عليک سلام می موندی يه چايی می خوردی چقدر زود رفتی ؟ يا علی من به روزم

هانی رزاز

سلام احوال شما؟ راستی آدرس غار ما يه تغيير کوچو لو کرده به روزم هاااا منتظرم هستم اگه شد به حامد جان هم بگو يا علي.............

اسماعیـ...

سلام ممنون استاد خوشحالم کردی با نقدات. راستی غلامحسین رو که میشناسین؟ سیب بلاگ با شعرش به روز شده اونجا هم بیاین ممنون میشم. سبز باشی مثل خورشید!!

omid balajhati

سلام آقای جلاسی از تاخيرم عذر می خوام.اشعار زيبايی بودند و جالب.به روزم خوشحال می شم سر بزنيد.

حرف هايي براي نگفتن

حرف هایی هست برای نگفتن....حرفهایی که هرگز سر به ابتذال نمی آورند...حرف هایی شگفت..زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه هر کسی حرف هایی است که برای نگفتن دارد!وبلاگ حرفهایی برای نگفتن را عاقبت راه انداختیم تا نگفته هایمان را بگوییم...و منتظر حضور و نظر شما هستیم.یا حق!

محسن رضوي

درود ! ممنون که با محبت نواختی. البته هنر هميشه پله های نرفته دارد . با این حال مرا با بيت آخر درگير کردی ... ممنون .

حيات خلوت!

باز هم سلام...در باره همان کرمانشاه اومدم!!! ما بين دو شهر ايلام و کرمانشاه معلق مانديم و هيچ کدوم رو خوب نديديم! ۲ سال قبل اون هم به مدت چند ساعت گشتن در شهر کرمانشاه رو ديدم....راستی شما اگه سايت و يا عکس از شهر بيستونمون داريد لطف کنيد! دلم می خواد بيشتر ببينم...:) ممنون از لطفتنون...يا علی