سلام

به وبلاگ ما خوش آمديد!

دوستان شاعر هدف اين وبلاگ معرفی شاعران کرمانشاه می باشد که حرف های بسياری برای گفتن دارند.

ايلشن جلاسی

 

آفتاب شددرخت بار داد نور ريشه زد در آشيانمان

آفتاب شد پرنده ای شکفت بين دست های ناتوانمان

 

لشکر فرشته های سبز پوش می رسيد از کرانه های دور

اسب های بالدار رد شدند مست از ميان آسمانمان

 

آبشار ها دوباره ريختند آسياب خسته باز چرخ خورد

کوه ها پناهگاه مان شدند چند تکه ابر سايه بانمان

 

پس به هيآت زنی در آمدی دست هاش شاخ های بيدمشک

برگ های ساده و معطرت ريختند روی زانوانمان

 

ريشه های تشنه ات فرو شدند در رگان لاغر و نحيف من

روی پوستت بهشت سبز شد رشد کرد ساقه های جانمان

**

ناگهان ولی نبرد در گرفت از مغاک خنجری طلوع کرد

يال آفتاب را دريد و بعد خشمگين گذشت از ميانمان

 

تو شکست شاخه های زخمی ات ريشه هات سوختند در تن ام

دست هايمان ز هم جدا شدند پر کشيد عشق بی کرانمان

 

رودخانه ای خشن دهان گشود ما در آب های مرگ گم شديم

ناگزير موج موج غرق شد کشتی بلند بادبانمان

***

آفتاب شد ولی درخت مرد درد ريشه زد در آشيانمان

آفتاب شد ولی پرنده سوخت؛ و  . . . غروب کرد داستانمان

 

ايلشن جلاسی

 

 

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژیلا رضایتی

سلام دوست همزبان ! ورود شما رو به دنيای مجازی تبريک می گم! به وبلاگ شعر ايلام( بچه های انجمن چه وير) سر بزنيد. به اميد تبادل فرهنگی بيشتر!

م.بابازاده

سلام شعر خوبی بود.با ارزوی موفقیت. ((این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست))

بابک

صفحه ی جديدت را نمی بينم

boroujerdie

موفق با شی....بيشتر از شعر در شاعرانگی

آکو

آقا ایلشن سلام امیدوارم همیشه سرزنده و پایدار و گویا باشی . از خواندن شهرهای زیباتون آدم به وجد میاد . دوست دارت آکو

امیر محمدی

ایلشن جان سلام دستت درد نکنه به ماهم سر بزن havayetaze1 ... bofekor... ghedisak

فري

سلام بزرگوار. ممنون از لينك. قبل از ورودت به اين دنياي مجازي يكي دو غزل ازت زده بودم توي وب لاگم. هميشه از شعرهاي شما لذت برده ام. دستت درست. رفتم ك لينكت رو اضافه كنم.